متن زیر برگرفته از وبلاگ “گاهنوشته های یک لـــــزبـــــیـــــــن” می باشد …
مشکلات زوج های هـــم جـــنـــــســــــگــــــرا در حیطه به عهده گرفتن قیومیت فرزند
در جامعه امروزی آمریکا حرف های زیادی در رابطه بازگردانی ارزش های قدیمی خانواده آمریکایی برسرزبانهاست.این ارزش های قدیمی وسنتی که شامل :پایدار بودن, عشق ورزیدن,تربیت کردن بچه ها با اصول اخلاقی صحیح و… میباشد تصوری نه چندان درست از یک خانواده ارائه می دهد.تصوری که باعث می شود هنگامی که ما به لفظ خانواده فکر می کنیم,این به نظرمان بیاید:”یک مادر وپدر ودوتا بچه بایک سگ.پدر همیشه چمنها رو می زنه وبا پسر به مسابقات هاکی وفوتبال می ره ودختر هم تو آشپزخونه در حال یادگرفتن چگونگی پخت کیک از مادرشه.اونها یکشنبه ها به کلیسا میرن ودر کل زندگی خوبی دارند.”
خوب پس این خانواده ایده آل آمریکایی است؟بله؟شما این طور فکر می کنید؟
“پس لطفا یک لحظه از خیالات خود بیرون بیایید وبه این موضوع از یک جنبه دیگر بنگرید”
شاید این نگرش شما وابسته به تبلیغات مدبرانه ای باشد که هر روز توی تلویزیون می بینید.برای تبلیغ هر چیزی که تصورش را بکنید آنها(مبلغان) تصویر این خانواده را برای شما ایجاد می کنند.
این خانواده معقول که در همه تبلیغات سعی می شود به عنوان الگویی برای مردم باشد ,به تنهایی مخرب نیست.بلکه بسیار سود مند است اما فقط برای یک قشر جامعه ,آنهم “هتــروســــکـــژواها-دگرجــنــسگـــراها”.
حال اگربخواهیم واردجزئیات شویم.خانواده هایی که واجد شرایط(خانواده ایده آل_شرایط بالایی) نیستند,در دو گروه جای می گیرند:
1-اگر به دنیای واقعی برگردیم ,حتی می توانیم زوج های هتــروســکـــژوالی را بیابیم که ازاین قانون تبعیت نمی کنند.اکثر آنها یا اصلا بچه ندارند یا فرزندانی که دارند را از پرورشگاه گرفته اند.درواقع بسیاری از زوج های آمریکایی الان به این نتیجه رسیده اند که با کانون خانواده ای که خود تشکیلش داده اند بهتر است به کمک بچه هایی بپردازند که از این کانون محرومند.در واقع آنها از ایجاد بچه هایی از گوشت وخون خود می گذرند وبچه های نیازمند به خانواده را به فرزندی می گیرند.آنها نمی گویند که تولید مثل بد است اما می گویند وقتی که کره زمین در حال انفجار جمعیت است ونمیتواند نیاز های کلی آنها را پاسخ گوید,بهتر است که ما با این کار خود به کره زمین کمک کرده باشیم.(1-پایین صفحه)
**جیا: دردنیا وقتی دو نوزاد همزمان به دنیا می آیندویکی از آنها پولدار ودیگری فقیر است.امکاناتی که بین آنها تقسیم می شود اینگونه است:کودک ثروتمند 12 برابر کودک فقیر امکانات رفاهی پیدا می کند.همین امر باعث می شود که جمعیت کشور های فقیر افزایش پیدا کند.چرا؟چون کشورهای فقیر نمی توانند از عهده تامین اجتماعی جمعیت خود بربیاییند وخانواده ها هم چون اوضاع را اینگونه می بینند به تولید مثل بیشتر می پردازند تا بچه های خود آنها در هنگام پیری به تامین اجتماعی پدر ومادرشان بپردازندوبه قولی عصای دستشان درهنگام پیری بشوند.اما اوضاع برعکس می شود.چون آن بچه ها نه تنها نمی توانند باری از دوش جامعه خود بردارند بلکه آنرا فقیرتر هم می کنند.
در عوض درکشورهای ثروتمند والدین تولید مثل کمتری دارندوکودکان حاصل از این تولید مثل از امکانات رفاهی بیشتری برخوردارندوخوب این کشورها قادر به تامین اجتماعی آینده افراد هم هستند پس مردم دیگر نگران دوران پیری خود نیستند ودیگر لازم نیست 11 تا بچه داشته باشند تا در دوران پیری عصای دستشان شود.همان یکی هم کافی است.
اینطوری میشود که نظم جهان به هم می ریزد.از یک طرف فقر بیداد می کند واز طرف دیگر پول ها پارو می شود.حال اگر ما خواهان تبدیل کره زمین به یک سیاره برابر باشیم با قبول فرزندان محتاج وفقیر از کشور های فقیر میتوانیم این کارراعملی کنیم.اگر هر ساکن یک کشور ثروتمند فرزندی فقیر از یک کشور فقیر را به فرزندی بپذیرد در طی چند سال به کره زمینی آرمانی وبرابر خواهیم رسید.**
2-دراین میان زوج های هـــمجــــنـــســــگرا هم هستند که فرزندانی را ازپرورشگاه می پذیرند.
باتوجه به گروه های بالاهم اکنون خانواده هایی در آمریکا هستند که دارند تعریف “خانواده ایده آل”را دوباره بازگو می کنند وشکلی تاز ه به آن می بخشند.برای مثال “رابین” و”کارن”یک زوج لـــزبـــیـــن هستند که دوکودک رابه فرزندی گرفته اند.این زوج 23 ساله که باهم هستند وقیومیت بچه ها را 10سال پیش به عهده گرفتند.
_ از اونها میپرسم که چه علتی باعث شد که اونها بخواهند بچه ای داشته باشند؟
_رابین: برادر من وزنش حدود 10 سال پیش بچه دارشدند و کارن با دیدن بچه اونها منو ترغیب کرد که یک بچه رو به فرزندی بگیریم.تا این که با تبلیغات یک موسسه مخصوص این کار آشنا شدیم ووقتی که به اونجا رفتیم تصمیم گرفتیم دوبچه رو بگیریم:”ایتان”یک پسربچه ویتنامی_آمریکایی و”امی” یک دختر نوزاد ویتنامی.
_کارن می گه: ما در اونجا بایک زوج گـــــــــی به نامهای “استیو ” و”راجر” برخوردیم که اونها هم یک بچه روبه فرزندی گرفتند.”لوکاس” یک پسربچه تگـزاسی.
**بااین حال هــــمـــجـــنـــــســــگــــرایـــــان زیادی هستند که از قوانین دست وپاگیر فرزند خواندگی می نالند. موانع زیادی برسرراه یک زوج هــــم جـــــنــــســـــگـــــرا در به عهده گرفتن قیومیت یک کودک وجوددارد.وماموران موسسه علاوه بر سرزدن های بدون اطلاع قبلی به خانه هـــمـــجـــنســـــگــرایــان,از آنها سوالات زیادی می پرسند که به قول استیو:بیشتر شبیه بازجویی است تا مصاحبه.**
**کارن می گوید:یک سوال عجیب که از من پرسیدند این بود که چرا هــمــجــنــسگـــــرا هستم ؟
من واقعا نمی دانستم به آنها بگویم چرا؟درست مثل این بود که از آنها بپرسم چرا دگــرجنـــس گـــرا هستید؟
سوال عجیب دیگرشان این بود که آیا من بچه هایم را هم هــمجـــنســـگــــرا بار خواهم آورد؟
من در واقع نمی دانم آنها در مورد ما چه فکر می کنند.طوری این سوال را از من پرسید که انگار می خواهد بگوید:تو بچه ها را کمــونیـــست بار خواهی آورد یا امپریالیست؟
مگر هــمـــجنـــســـگـــرایــی مکتب است؟ نظر من اینه که بچه های من آزادند با هر گــرایش جــــنسی که راحتند زندگی کنند,من آنها را دمکرات بار می آورم تا به عقاید همه احترام بگذارند.**
**راجر می گوید اونها بیشترین چیزی که از من پرسیدند این بود که به بچه هاگرایش دارم یا نه؟خدای من.حتی نمی توانستم تصورش را هم بکنم که آنها مرا بچه باز بدانند!**
**استیو می گوید: ما ماه ها تحت نظر بودیم وبعد توانستیم لوکاس را تحویل بگیریم.با این حال خیلی خوشحالیم.دوستانمان درابتدا می گفتند که این بچه بیچاره شده چون دو پدر دارد.اما در واقع من وراجر وظایف مادری وپدری را بین خود تقسیم کرده ایم.**
خوب حالا نظرتون چیه؟آیا کمی تصویر خانواده ایده آل در ذهنتان تغییر کرد؟
هم اکنون اون بچه ها زندگی خوبی دارند.لوکاس با استیو به ماهیگیری وهاکی میره.راجر هرروز اونو به مدرسه می رسونه و همیشه مراقبه که اون تکالیفشو درست انجام بده.
“ایتان” و”امی” هم در کنار رابین وکارن زندگی خوبی دارند.اونها هر یکشنبه به کلیسا می روند.با هم بازی می کنند.به پارک وسینما می روند.وخلاصه زندگی می کنند.همانند من وشما وهزاران انسان دیگر روی کره زمین.
اما این بچه ها در زندگی شان چیزی را یاد می گیرند که شاید بچه های دیگر اصلا به آن توجه نکنند.آنها یاد می گیرند که به عقاید همه احترام بگذارند با هر گرایش جنسی,نژادی,رنگ پوستی,دینی …
1- برای مثال هنرمندان آمریکایی مثل مدونا وآنجلینا جولی با پذیرش قیومیت کودکان فقیر از کشورهای آفریقایی بر این حس همکاری مردم آمریکا دامن می زنند وآنها را تشویق به این کار می کنند.
Rebecca مقاله از:
rebecca@ustrek.org
ترجمه: جیا