زندگی یک هـــمجـــنسگـــــــــرا در ایران چطور است؟
یک هــــمجنـــسگــــرا از زمانی که به دنیا می آید تا قبل از آشنایی با مسائل جنـــــسی مشکلات خاصی ندارد، اما زمانی که خودش را می شناسد با یک دوگانگی روبرو می شود. فیزیک و اندام کاملا مــــردانه دارد اما فکر او با بقیه ی مـــــردها متفاوت است. به همین دلیل با مشکلات خیلی زیادی در مدرسه، دانشگاه، اجتماع، محل کار (البته اگر کاری به آنها بدهند) روبرو می شود. جامعه هـــمجـــنسگـــرایـــان را به دید یک فرد منـــحرف نگاه می کند؛ از هیچ نظری همـــجنـــســـگرایـــــان در ایــران آزادی نــدارند. نمی توانند ارتباط سالم و آزادی را با دیگران داشته باشند و همیشه از طرف جمع طــرد می شوند. اکثر خانواده ها هم نمی توانند آنها را درک کنند و باعث ایجاد مشکلات بیشتر می شوند. خانواده ی من زمانی که به گرایــش جنـــسی من پـــی بردند من را کاملاً طـــرد کردند و حتی حاضر نـــیستند برای یک بار هم که شده صدای من را بشنوند چه برسد به اینکه من را به عنوان یک عـــــضو خانواده قبول کنند.
الان چکار می کنی؟ *
در شرایط بسیار بـــدی قرار دارم. حدود یک سال است که در ترکیه هستم و متأسفانه بعد از سه ماه از تاریخ مصــاحبه ی قــانونی من با دفتر کمیسریای عالی پنـــاهندگان ســازمان ملــل، درخواست پناهندگی من قبول نشد. به من گفتند که دلایل فـــرار شما قانـــع کننده نیست و در ایـــران جان شما در خــــطر نبوده است. اعـــتراض کرده ام و حدود شش ماه است که منتظر جواب هستم تا ببینم آینده ی من چطور خواهد شد. تمام امید من همین است چون هیچ راه حل دیگری ندارم و امیدوارم که من را بپذیرند و آینده ی من را نجات دهند.
چرا از ایـــــران خارج شدی؟
به خاطر مشکلات زیادم. در یکی از میهمانی های دوستانه هـــمـــجنــــســــگرایـــان دستگیر شده بودم و بعد از 48 ساعت بازداشت به خانواده ام اطلاع دادند و از من تعهد گرفتند که دیگر هیچ ارتباطی با دوستانم نداشته باشم و اگر مرا یک بار دیگر بنا به هر دلیلی دستگیر کنند به دادگاه می فرستند و حکم اعدامـــم صادر می شود. خلاصه همه این تعــــهدات این بود که نباید زندگی کنم. از دید آنها هـــمجـــنســـگرایـــان محکوم به مرگ اند، چه مرگ تدریجی، چه اعــــدام و ســـنگســـــار و …
آیا امکان برگشت به ایــــــــــــــران را داری؟
به هیچ عنوان. اگر برگردم مطمئنم که مـــــرگ در انتظارم است. اگر یک هزارم درصد هم احتمال زنده ماندنم در ایران باشد من خودم حاضر نیستم که به ایران برگردم. ترجیح می دهم که اینجا بمیرم اما هیچوقت به ایران بر نگردم چون جایی برای برگشتن ندارم. پرونده و سابقه در منکـــــرات دارم، بارها به خانه ی ما رفته اند و از دوستانم راجع به من تحقیق کرده اند. اگر من برگردم مطمئناً پیدایم می کنند و تمام.
فکر می کنی چرا درخواست تو از طرف سازمان ملــــل رد شده است؟
فکر می کنم یکی از مهمترین دلایل استرس و پریشانی خیلی زیاد من در زمانی بود که مصاحبه داشتم. در آنجا اصلاً راحت نبودم و خیلی می ترسیدم و نتوانستم به طور کامل جزئیات و شرایط زندگی خودم را توضیح دهم و فکر می کنم این ها باعث شد که مسئول پرونده من نتوانست شرایط من را درک کند و از مشکلاتم آگاه شود و متأسفانه رد شدم. این ترس و اضطراب بعد از رد درخواست من افزایش پیدا کرده به طوری که الان تحت درمان هستم و هر هفته به روانپزشک مراجعه می کنم. شرایط روحی خیلی بدی دارم و مدام از تصور اینکه دنبالم هستند و امنیت ندارم، می ترسم. خواب راحتی ندارم و مدام کابوس می بینم که مرا به ایران فرستاده اند و دستگیر شده ام. این حس ترس از ایران به وجود آمد و حتی زمانی که به ترکیه آمده بودم هم تمام نشد. هنوز درگیر این مشکلات و نگرانی ها هستم. چند بار تصمیم به خودکــــشی گرفتم اما هم خانه ام متوجه شد. در حال مصرف کردن دارو هستم اما هزینه های دارو هم خیلی زیاد است و اگر به من کمک نکنند نمی توانم آنها را تهیه کنم.
آیا قبول شدن را حق خودت می دانی؟
بله. اکثر هــمجـــنســـگرایــــانی را که می شناسم که مشکلات تقریباً شبیه من داشتند در سازمان ملل قبول شده اند، من از بی عدالتی تعجب می کنم. کجا باید این عدالت را پیدا کنم. من خودم را صاحب و لایق این حق می دانم که قبول شوم اما سازمان ملل من را تا به امروز از این حق محروم کرده و امیدوارم که زودتر جواب قبولی ام را بگیرم.
چرا هـــمجـــنســـگرایــــانی که از ایران خارج شده اند حاضر نیستند که به ایــــران برگردند؟
چون واقعاً به آخر خط رسیده اند. تحمل و ظرفیت آنها دیگر تمام شده و معمولاً به خاطر دســتگـــیری، آبروریـــزی و … از کشور خارج شده اند و در آن جامعه جایی ندارند. حتی اگر با دولت مشکلی نداشته باشند جامعه ی ایران اجازه نمی دهد که یک فرد هـــمجـــنســــگــــرا در ایران زندگی راحتی داشته باشد.
من تو را می شناسم. زمانی که ترکیه بودم تو را دیدم، داستان زندگی تو را شنیدم و از دوست پسر، خانواده، و همه ی مشکلات تو خبر دارم و به جرأت می توانم بگویم که با مشکلات وحشتناک تنها کسی که در یک سال گذشته قبول نشده تو هستی. به نظر خودت چکار باید بکنی؟ چه چیزی می خواهی؟
من فقط از شما یک حمایت می خواهم. دوست دارم بشنوید که در عرض این 28 سال من چه کشیدم. حمایت های انسانی، احساسی، بشر دوستانه یا هر چیز دیگر. تنها می خواهم از من به عنوان یک انسانی که حق زندگی دارد حمایت کنید و به نظر من خواسته ی زیادی نیست فقط یک زندگی آرام.
زندگی تو ترکیه چطور است؟
نمی دانم چی باید بگویم. خیلی زندگی سختی دارم حتی بدتر از ایــــران است. وضعیت مالی خیلی بدی دارم. در حد بخور و نمیر می توانم خرید کنم. هیچ درآمدی ندارم و تنها گاهی می توانم به مدت زمان خیلی کم سر کار بروم. هم مشکل جسمی دارم و هم اینکه اینجا به من کار نمی دهند چون هم پناهنده هستم. و هم اینکه اینجا هم من به دلیل گـــرایش جنـــــسی ام، قبول نمی کنند و در محیط کار با مشکل مواجه می شوم. خانواده هم که مرا طرد کرده اند و هیچ کمکی به من نمی کنند. تا چند ماه یکی از دوستان من که با هم دستگیر شده بودیم از ایران برایم کمی پول می فرستاد که خود او هم الان مشکلات زیادی دارد و خانوادش از ارسال این پول ها برای من مطلع شدند و دیگر نمی تواند کمکم کند.
زمانی که نامه ی رد درخواست را گرفتی، چه احساسی پیدا کردی؟
نا امیدی. امیدم از زندگی قطع شد چون سازمان ملل تنها امید من بود. حس کردم تنهای تنها در دنیا هستم و هیچ پشتیبانی ندارم.
چه انتظاری از زندگی آینده ات داری؟
آرامش، و نداشتن ترس از دستگیری در حین ارتباط شخصی با دوســـت پـــسرم، و اعـــدامی که نتیجه ی آن خواهد بود. زندگی ای می خواهم که بتوانم راحت نفس بکشم. اینجا نمی توانم نفس بکشم. شرایط ترکیه و ایران تفاوت آن چنانی با هم ندارد. اینجا دولت با هــمجـــنســـگرایـــی مشکلی ندارد اما مردم نمی توانند این مورد را بپذیرند به همین خاطر بارها در این شهر تهدید به مرگ شدم به دلیل این که می گفتند ترکیه کشوری مذهبی است و ما همه مسلمانیم. یک بار با اسلحه تهدید به مرگ شدم و به من گفتند که باید از این شهر بروی و چند فحـــش بسیار بد ترکی دادند. آن روز خیلی ترسیدم و تا چند هفته از خانه بیرون نمی رفتم تا مبادا اتفاقی بیافتد.
آیا به پلیس مراجعه کردی؟ رفتار پلیس با تو چطور بوده است؟
نه، چون پلیس هم کاملاً ما را درک نمی کند. برخی از آنها ما را قبول دارند و برخی نه. ما را مسخره می کنند، البته چون ما پناهــــندگان سازمان ملل ایم مجبورند که با ما مدارا کنند.
چند ماه از تاریخ رد درخواست شما می گذرد و آیا با سازمان ملل هم در تماس هستی؟
حدود شش ماه پیش و هر هفته با ســـازمان ملل تماس می گیرم و فقط می گویند که منتظر باشید پرونده ی شما در حال بررسی است. حتی چند بار برای درخواست کمک مالی با سازمان ملل تماس گرفتم و به من گفتند که شما یک بار رد شدید و تا پرونده ی شما قبولی نگیرد هیچ کمکی نمی توانیم به شما بکنیم.
گفتی که از خانواده طـــــرد شدی. چرا؟ به هر حال تو فرزند آنها هستی.
خانواده من به هـــمــجــنسگــــرا بودن من پی برده بودند اما ارتباطات مرا نمی دانستند. بعد از آن دستگیری فهمیدند که من دوست پسر دارم و با او ارتباط جـــنســـی داشتم. خب، به دلیل عقاید مذهبی و باورهاشان بود که مرا طــرد کردند. برادر بزرگتر من حاضر نبود حتی صدای من را بشنود و گفته بود که اگر این در این خانه بماند من حتماً بلایی سر او می آورم، یا او را می کشم و یا اینکه بلایی سرش می آورم که دیگر حتی از خانه نتواند بیرون برود، چون این یک لکه ننــــگ برای خانواده ی ما است. پدرم گفت “شک کرده بودم که غیر آدمیزاد هستی اما نمی دانستم که ســـکـــس هم می کنی، من بچه ای به اسم تو ندارم و باید تکلیفمان را یکسره کنیم.” شما جای من بودید می توانستید آنجا بمانید؟ من نیمه شب و مخفیانه از خانه فرار کردم چون دیگر آن جا جایی برای زندگی نداشتم و پدرم و برادر بزرگترم من را از بین می بردند خصوصاً برادرم که خیلی متعصب و پایبند به اخلاقیات است و تا به آن روز فقط من را تحمل می کرد و فقط بهانه ای برای درگیر شدن نداشت. آن موقع توانستم پول بسیار جزئی از دوست پسرم بگیرم. از ایران خارج شدم و به ترکیه آمدم.
تصور کن که پدر و مادر و برادر تو اینجا نشسته اند. چه چیزی به آنها می گویی؟
می گویم، اگر شما من را دوست ندارید من شما را دوست دارم، به هر حال من فرزند شما هستم و می خواهم که من را درک کنید. من هـــمجـــنســــگــــرا نشدم این طور به دنیا آمدم و خواست خدا بوده است. خیلی دلم برای شما تنگ شده و دوست دارم که شما هم مرا دوست داشته باشید. اگر شما نبودید من الان زنده نبودم و من همیشه مدیون شما بوده و هستم.
دوست داری چه حرفی به مردم بزنی؟
از همه خواهش می کنم که ما را تنها نگذارند و طرد نکنند. ما منـــحرف و مشکل دار نیستیم، ما انسانیم و حق زندگی کردن داریم. فقط می خواهیم زنده باشیم و زندگی کنیم و برای جامعه ی خودمان تلاش کنیم و مثبت باشیم، اما متأسفانه در طول تمام این سال ها این فرصت را به ما ندادند. مایلم که به همه بگویم که ما همیشه تحت ظلم و ستم و فشار بودیم و سعی کنند که ما را درک کنند. به دوستان همـــجـــنســـگـــرایـــم هم می گویم که معقولانه تصمیم بگیرند و تا حد امکان از کشور خارج نشوند، اینجا شرایط خیلی بد است. روز اول در سازمان ملل برگه ای به من دادند که در آن نوشته بود پنـــاهجـــویـــی سخت است. واقعاً آن جمله حقیقت دارد.
* پی نوشت ۱: امیدوارم یاشار هر جا هست سالم و سلامت باشه
** پی نوشت ۲ : این مصاحبه مربوط به چند سال پیش می باشد